أبو نصر الفارابي

مقدمة 37

فصوص الحكمة ( شرح الغازاني وحواشي الداماد )

فصوص ، فقره اى وجود دارد كه پژواكى از گزارش معروف خلسهء افلوطين در كتاب أثولوجيا ( أغلب به خود مىآيم . . . ) در آن ديده مىشود ، كه نظريهء اشراقي فارابى ، عنصر عرفانى مسلّمى را شامل مىشود ، البتّه به شرطي كه بپذيريم كه عرفان ، به ضرورت ، مستلزم اتحاد عقل انساني با عقل فعّال نيست . زيرا اتّصال نيز تجربه اى عرفانى است . ابن سينا وسهروردى ، با فارابى ، در ردّ اتّحاد توافق دارند . زيرا اتّحاد ، نتائجى پر تضادّ به دنبال دارد . همين طور ، مىتوان ملاحظه كرد كه درك پيوند ميان عرفان فارابى ومجموعهء نظريات وى مشكل نيست . ميان آن دو ، نه ناهمخوانى وجود دارد ونه فاصله . اگر در فصوص اصطلاحاتى نشأت گرفته از مكتب إسماعيلي به چشم مىخورد ( اصطلاحاتى كه مشترك ميان همهء عرفانهاست ) ، اين مطلب ، بىآنكه ترديدى در صحّت انتساب آن ايجاد كند ، مبيّن يكى از سرچشمه‌هاى الهام اوست ، سرچشمه‌اى كه ميان حكمت أو ، در بارهء نبوّت وپيامبرشناسى شيعي هماهنگى ايجاد مىكند . بالآخرة ، اغراق‌آميز خواهد بود كه نظريهء مدينهء فاضلهء أو را به معناى جديد كلمه ، سياسي بدانيم . اين نظريه با آنچه ما برنامهء سياسي مىناميم نسبتي ندارد . در اين باره با مجموعهء شرح حالي كه آقاى إبراهيم مدكور ، سابقا از نظريهء فلسفي فارابى به دست داده است ، موافقت داريم . » « 1 » وامّا ادلّهء اثباتى هواداران نظريهء انتساب فصوص به ابن سينا نيز مردود

--> ( 1 ) . تاريخ فلسفه ، هانرى كربن ، ترجمهء طباطبايى ، صص 226 - 227 .